نسل بی هویّت

امروز آن چه در کشورهای غربی مشاهده می شود عبارت است از: نسل های بی هویت، نسل های درمانده و سرگشته، پدر و مادرهایی که از فرزندانشان سال ها خبر ندارند، با این که در یک شهر هم زندگی می کنند، چه برسد به این که در شهر دیگری باشند. خانواده های متلاشی شده، انسان های تنها... .

در کشورهای اروپایی و آمریکایی... از زن های بی شوهر، مردهای بی زن، آمارهای بسیار بالا وجود دارد که تبعاً بچه های بی پدر و مادر، بچه های ولگرد، بچه های جنایت کار حاصل آن است. در آن جا فضا، فضای جنایت است. همین حرف هایی که در خبرها می شنوید: یک بچه ناگهان در مدرسه، خیابان، توی قطار قتل انجام می دهد، تعدادی را می کشد. یک بار و دوبار و یکی دو تا هم نیست. همین طور سطح جنایتکارها از لحاظ سنّی دارد پایین می آید. جوان های بیست ساله بودند، شدند جوان های شانزده ـ هفده ساله، حالا بچه های سیزده ـ چهارده ساله در آمریکا جنایت می کنند. راحت آدم می کشند. این جامعه وقتی به این جا می رسد، دیگر تقریباً غیرقابل جمع کردن است.

گناه کبیره غرب

یکی از مشکلات دنیای غرب که به تدریج پایه های تمدن غرب را مثل موریانه می خورد و علی رغم پیشرفت های صنعتی و علمی اش مشرف به سقوط و هلاکت است ـ البته در بلند مدت ـ همین قضیه بی توجهی به خانواده است. نتوانستند خانواده را حفظ کنند. در غرب، خانواده، غریب، و تحقیر شده و مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.

یکی از گناهان کبیره تمدن غرب نسبت به بشریت، این است که ازدواج را در چشم مردم سبک کرد. تشکیل خانواده را کوچک کرد، مثل لباس که عوض می کنند... قضیه زن و شوهری را این طور کردند.

آن کشورهایی که در آن خانواده دارد ضایع می شود، در واقع پایه های مدنیّت آن ها دارد می لرزد و نهایتاً فرو خواهد ریخت.

نه اُنسی، نه همسری،...

در دنیای غرب، با این که بسیاری از آن ها از علم و ثروت و سیاست های قوی در صدر حکومت ها برخوردار هستند، لیکن زندگی آحاد مردم در مقیاس خانواده، زندگی بسیار رقَّت باری است. این اجتماعات فامیلی، این که بزرگ ترهای فامیل و کوچک ترهای فامیل دور هم جمع شوند، به هم محبت ورزند، با هم تبادل عاطفی داشته باشند، به هم کمک کنند، به هم برسند، همدیگر را از خود بدانند، برادر با برادر، خانواده ها با هم یگانه و یکی باشند، این طور چیزهایی که الان بین ما رایج و معمولی است، در غرب از این چیزها خبری نیست. چقدر زن ها تنها زندگی می کنند. زنی که تنهاست، از خانواده بریده و توی یک آپارتمان زندگی می کند. شب برمی گردد توی خانه تنهاست، صبح برمی خیزد تنهاست. نه انسی، نه همسری، نه فرزندی، نه نوه ای، نه خویشاوندی که با او گرم بگیرد. انسان ها در آن محیط اجتماعی، تک زندگی می کنند. غالباً تنها هستند. چرا؟ چون محیط خانوادگی در آن جوامع فراموش شده است.

امروز متأسفانه در غرب، انسان مشاهده می کند که کم کم کانون خانواده ها یکی پس از دیگری دارد از هم می پاشد و از بین می رود. آثارش هم همین بی هویّتیِ فرهنگی و فسادی است که امروز دچارش شده اند. روز به روز هم دارد بیش تر می شود و بقایای آن چه را که داشته اند، دارد از بین می رود.

آزادی جنسی، فروپاشی خانواده

در دنیای غرب و به خصوص در آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای شمالی معروف است که بنیان خانواده خیلی متزلزل است؛ چرا؟ علت این است که در آن جا آزادی جنسی و بی بند و باری جنسی زیادتر است. وقتی بی عفتی رایج شد، یعنی مرد و زن این نیاز غریزی را در جایی دیگر غیر از خانواده، غیر از کانون خانواده، تأمین کردند، این کانون خانواده در واقع، یک چیز بی معناست: یک چیز تحمیلی و تشریفاتی است. لذا از نظر عاطفی از هم جدا می شوند. حالا ظاهراً جدایی بینشان نیست، اما به هم علاقه و دلبستگی ندارند.

اگر انسان ها رها بودند که غریزه جنسی را هر طور می خواهند اشباع کنند، یا خانواده تشکیل نمی شد، یا یک چیز سُست و پوچ و تهدیدپذیر و ویرانی پذیری می شد و هر نسیمی آن را به هم می زد. لذا در هر جای دنیا که می بینید آزادی های جنسی هست، به همان نسبت خانواده ضعیف است؛ چون مرد و زن برای اشباع این غریزه، احتیاجی به این کانون ندارند. اما در آن جایی که دین حاکم است و آزادی جنسی نیست، همه چیز برای مرد و زن هست، لذا این کانون خانواده حفظ و نگهداشته می شود.

عشق مصنوعی

در بعضی از کشورهای دنیا که پیشرفت علم و تمدن هم خیلی سریع است، زندگی بر آن ها این طور تحمیل کرده که اعضای خانواده به هم چندان کاری ندارند. پدر یک جا مشغول، مادر یک جا مشغول؛ نه همدیگر را می بینند، نه برای هم غذا می پزند، نه برای هم محبّتی و عاطفه ای نثار می کنند، نه از هم دلجویی می کنند، نه با هم کار واقعی دارند. آن وقت برای این که به سفارش روانشناسانِ امور کودکان عمل کرده باشند، با هم قرار می گذارند که یک ساعت معینی را، پدر و مادر بیایند و یک محفل خانوادگی داشته باشند. برای این که بتوانند این اجتماع خانوادگی را که در یک خانواده سالم به طور طبیعی وجود دارد، این ها به صورت تصنعی برای خود به وجود بیاورند. آن وقت این خانم یا آقا مرتب ساعتش را نگاه می کند که ببیند این ساعت کی تمام می شود، چون مثلاً ساعت 6 یک جای دیگر قرار دارد. این طوری محفل خانوادگی درست نمی شود و بچه ها هم احساس اُنس نمی کنند.

خانواده ها، آن جا گرم نیستند. خانواده اصلاً آن جا واقعیّت ندارد. یک مرد و زن با هم توی یک فضایی زندگی می کنند، اما از هم جدایند. آن نشست و برخاست های خانوادگی، آن محبّت های خانوادگی، آن انس های فراوان به هم، این که مرد خودش را محتاج به زنش ببیند و زن خودش را محتاج به شوهرش ببیند، این ها دیگر نیست. دو نفرند به صورت قراردادی که فقط در یک خانه ای زندگی می کنند. اسمش هم هست که با عشق شروع می شود!

پیامدهای ازدواج به سبک غربی

در جوامع غربی، جوان ها دوره نشاطِ جوانی و تُندی احساسات و غرایز را آزادانه می گذرانند و وقتی به خانواده و به ازدواج می رسند که در واقع بخش زیادی از میل طبیعی آن ها و غرایز آن ها فرو نشسته است. آن شوق و محبّت و عشقی که باید در اعماق روح زن و شوهر جایگزین شود، در این ها نیست یا کم است.

این که بعضی سن ازدواج را برای سال های میانیِ عمر که در غرب و تمدّن غرب معمول است، می گذارند، مثل اغلب چیزهایشان، غلط و برخلاف فطرت و مصلحت بشر و ناشی از این است که به شهوت رانی و بی بند و باری اقبال دارند. می خواهند جوانی خود را به اصطلاحِ خودشان، با خوشی سپری کنند، هوسرانی هایشان را بکنند، بعد که از کار افتاده شدند و آتش هایشان فرونشست، حالا سراغ خانواده بروند. ملاحظه می کنید که در غرب، زندگی خانوادگی این طوری است. طلاق های زیاد، ازدواج های ناموفق، مرد و زن های بی وفا، تخطّی های جنسیِ فراوان، غیرتِ کم، زندگی خانوادگی به این معناست.

غرب، در سراشیبی سقوط

اگر شما امروز به بعضی از جوامع غربی نگاه کنید، به خصوص آن هایی که بیشتر آمیخته به مسائل صنعت و ارتباطاتِ صنعتی و ماشینی هستند، خواهید دید که روز به روز آلودگی ها در آن جا زیاد خواهد شد. آلودگیِ اخلاقی و فساد هم که در جامعه ای رایج شود، آن جامعه را از هم خواهد پاشاند. حالا این ها مثل زلزله و سیل، بلایای دفعی نیست، بلکه این ها بلایای تدریجی است؛ منتها بی علاج. بلایایی است که وقتی بر جامعه ای نازل شد، به زودی نمی فهمند، به تدریج می فهمند. آن وقتی که بیماری ضربه خودش را تا اعماق فرود آورد، آن وقت می فهمند. آن وقت هم دیگر هیچ علاجی نخواهد داشت. الان، جوامع غربی دارند به این سمت حرکت می کنند، آن هم به سرعت. یعنی حقیقتاً به نقطه های بسیار خطرناکِ سراشیبی رسیده اند... این همه اش به این خاطر است که دخترها و پسرها در سنین مناسب، ازدواج های کامیاب و ماندگار انجام نمی دهند. بعد هم محیط های خانوادگی که آن جا تشکیل می شود، محیط های محبّت نیست.

در دنیای غرب، بنیان خانواده متزلزل شده است. خانواده ها دیر تشکیل می شوند، زود هم منهدم می شوند. فساد و فحشا روز به روز بیشتر می شود. اگر این اتفاق به طور کامل بیفتد، آن جامعه به بلیّات عظیمی دچار خواهد شد. البته این طور بیماری ها و گرفتاری ها، چیزهایی نیست که ظرف 5 سال یا 10 سال خودش را نشان بدهد، لکن بعد از گذشت سال های متمادی، وقتی که اثر گذاشت، یک جامعه را به کلی منهدم و نابود می کند، ثروت های علمی و فکری و مادی و همه چیز را از بین می برد. این آینده در انتظار بسیاری از کشورهای غربی است.

در به در به دنبال آرامش

الان دنیای اروپا و آمریکا را نگاه کنید، ببینید این ها چقدر دچار اضطرابند. چقدر ناآرامی دارند. چقدر دنبال آرامش می گردند. چقدر مصرف قرص های مسکن و خواب آور زیاد است. چقدر جوان ها به کارهای بی قاعده دست می زنند. موها را بلند می کنند. لباس های تنگ می پوشند. برای این است که از وضع جامعه ناراحتند. عصبانی و خشمگین اند. می خواهند خودشان را به آرامش برسانند. آخرش هم با ناکامی می میرند. پیرمردها و پیرزن ها در خانه سالمندان می میرند. بچه هایشان همراهشان نیستند. زن هایشان از آن ها خبر ندارند. زن و شوهر از هم دورند.

در غرب، فرزندانی که نمی دانند پدر و مادرهایشان چه کسانی هستند، زیادند. زنان و مردانی که با هم اسماً زن و شوهرند، ولی سال های متمادی از همدیگر هیچ اطلاعی ندارند، فراوانند. زنانی که خاطرشان جمع باشد تا آخر عمرشان، تا دوران پیریِ آن ها، سایه این مرد بر سرشان هست و با هم زندگی خواهند کرد، کم اند. مردانی که خاطرشان جمع باشد که این همسرشان که مورد علاقه شان هم هست، فردا نمی گذارد برود سراغ یک زندگی مستقل، کم هستند.

گوش شنوا کو؟!

در خود آمریکا، نسبت رشدِ فساد (انواع فسادهای اخلاقی، جنسی، جنایت و قتل و...) در بین مردم و حتی کودکان زیاد است. مطبوعات و هوشمندان جوامع غربی دارند فریاد می زنند، مقاله ها می نویسند، حرف ها می زنند، هشدارها می دهند، اما به گوش کسی فرو نمی رود؛ یعنی علاج ندارد. وقتی که وضعیت را از پایه و بنیان خراب کردند و سی، چهل یا پنجاه سال بر همین وضع گذشت، با هشدار و فریاد و فلان سیاست این مشکلات حل نخواهد شد.

جوامع غربی خوشبختی ندارند. این حرفی نیست که من بزنم. حرفی است که حالا دیگر متفکرانشان، دلسوزانشان و کسانی که صاحب درایت اند، صاحب عقل اند ـ نه سیاست مدارهاـ آن هایی که در متن جامعه هستند، الان صدایشان بلند شده است؛ چرا؟ چون در آن جامعه وسایل خوشبخت زندگی کردن نیست، خوشبختی که عبارت است از آرامش و احساس سعادت و امنیت.

الان هم کسانی که با معارف جهانی آشنا هستند، می دانند که به خصوص بیشتر از همه جا آمریکا ـ البته کشورهای اروپایی هم هستند ـ فریاد خیر خواهان و مصلحان و چیز فهم هایشان بلند شده که بیاییم یک فکری بکنیم. البته به این آسانی هم نه می توانند فکر کنند و نه اگر فکر کنند به این آسانی به علاج می رسند.

هدف شوم؛ راهکار شیطانی

آن کسانی که می خواهند در یک کشور یا جامعه ای نفوذ پیدا کنند، فرهنگ آن جامعه را در مشت خود بگیرند و فرهنگ خود را به آن ها تحمیل نمایند، یکی از کارهایشان، معمولاً متزلزل کردن بنیان خانواده است. کما این که در خیلی از کشورها این کار را متأسفانه انجام داده اند. مردها را بی مسؤولیت و زن ها را بد اخلاق کرده اند.

انتقال فرهنگ ها و تمدن ها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدن و یک فرهنگ در جامعه و انتقالش به نسل های بعد، به برکت خانواده انجام می پذیرد. خانواده که نبود، همه چیز متلاشی می شود. این که می بینید غربی ها در داخل کشورهای شرقی و اسلامی و آسیایی، این همه سعی می کنند شهوت رانی و فساد را رواج دهند، برای چیست؟ یکی از علل آن همین است که می خواهند با این کار خانواده ها را متلاشی کنند تا فرهنگ این جوامع تضعیف شود، و بتوانند سوار این ها شوند. چون تا فرهنگ یک ملّتی تضعیف نشود، کسی نمی تواند آن را مهار کند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود. آن چیزی که ملّت ها را بی دفاع کرده است و در دست اجانب اسیر می کند، از دست دادن هویت فرهنگی است. این کار هم با برهم خوردن بنیان خانواده ها در جامعه آسان می شود.

اسلام می خواهد این را حفظ کند. این خانواده را نگه دارد؛ زیرا در اسلام یکی از مهم ترین کارها برای رسیدن به این اهداف، تشکیل خانواده و سپس حفظ بنیان خانواده است.

فقط یک کلمه درباره خانواده

من در یک سخنرانی در سازمان ملل، حدود یک ساعت و اندی راجع به خانواده صحبت کردم. بعد به من اطلاع دادند که تلویزیون های آمریکا با اصراری که در سانسور کردن و خراب کردن حرف های ما دارند، روی این صحبت ها تکیه کرده و آن را چند بار پخش کرده و تفسیر هم گذاشته اند. فقط به خاطر گفتن یک کلمه درباره خانواده.

یعنی پیام متضمن مسأله خانواده، امروز برای غرب یک پیامی است مثل آب خنکِ گوارا، چون کمبود آن را حس می کنند.

چقدر زیادند زن هایی که تا آخر عُمر تنها زندگی می کنند، مردهایی که تا آخر عمر تنها زندگی می کنند؛ غریب و بی انس. چقدر جوانانی که به خاطر نبودِ خانواده، ولگرد می شوند. در آن جا یا خانواده نیست یا اگر باشد، مثل نبودن است!