حاکمی در بصره ثروت زیادی داشت  روزی به یکی از باغ هایش رفت تا از هوای تازه و میوه های آن استفاده کند. کشاورز و همسرش مشغول کار و فعالیت بودند حاکم چشمش به همسر کشاورز افتاد آن زن زیبا و با وقار بود حاکم مرد کشاورز را به بهانه ای از باغ بیرون فرستاد سپس به زن گفت : درهای باغ راببندد بعد از مدتی زن نزد حاکم آمد و گفت : همه درها رابستم به جز یک در  .حاکم گفت : کدام در را نبستی؟  زن با ایمان گفت: آن دری که بین ما و خداوند است. حاکم پشیمان شد و توبه کرد .

کشف المحجوب