فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر رو گرفت، جسد بی جان و عریان دختر خرمشهری رو به تیرک بلندی بستند و اونطرف کارون مقابل چشم های رزمنده های ایرانی گذاشتند.

رگ غیرت رزمنده های دلیر ایرانی به جوش میاد و تک آورهای نیروی زمینی ارتش سه تا شهید می دهند تا بلاخره جسد اون دختر رو پایین میارند و بخاک می سپارند.

بله درست خوندین، سه شهید برای جسد یک دختر مسلمان ایرانی. و حالا بعد از گذر ایام آن عده ای که از صدقه سری همین شهدا بر صندلی های نرم همین جمهوری اسلامی تکیه زده اند بر طبل بی غیرتی می کوبند.



******************

 فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر رو گرفت، جسد بی جان و عریان دختر خرمشهری رو به تیرک بلندی بستند و اونطرف کارون مقابل چشم های رزمنده های ایرانی گذاشتند.  رگ غیرت رزمنده های دلیر ایرانی به جوش میاد و تک آورهای نیروی زمینی ارتش سه تا شهید می دهند تا بلاخره جسد اون دختر رو پایین میارند و بخاک می سپارند.  بله درست خوندین، سه شهید برای جسد یک دختر مسلمان ایرانی. و حالا بعد از گذر ایام آن عده ای که از صدقه سری همین شهدا بر صندلی های نرم همین جمهوری اسلامی تکیه زده اند بر طبل بی غیرتی می کوبند.    ******************    ******************   امروز وزیر ارشاد همین جمهوری اسلامی ایران خیلی راحت می گه: حالا خانم ها ساپورت بپوشند و اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست....   این حرف یعنی اینکه اگر خدایی نکرده دشمن یکبار دیگه جسد بی جان و عریان یک دختر ایرانی را به تیرک ببنده ما باید با خودمون بگیم: اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست.   درسته که امروز به لطف امنیتی که شهدا برای ما به ارمغان آورده اند بیگانگان اجازه دست درازی به ناموس ما را ندارند اما از صدقه سری بعضی از مسئولین هر روز دشمنان بیگانه با پوشاندن لباس هایی زننده ناموس مارا برای چشم های کل دنیا عریان می کنند...     به نقل از : معبر سايبري فندرسک

******************


امروز وزیر ارشاد همین جمهوری اسلامی ایران خیلی راحت می گه: حالا خانم ها ساپورت بپوشند و اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست....


این حرف یعنی اینکه اگر خدایی نکرده دشمن یکبار دیگه جسد بی جان و عریان یک دختر ایرانی را به تیرک ببنده ما باید با خودمون بگیم: اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست.


درسته که امروز به لطف امنیتی که شهدا برای ما به ارمغان آورده اند بیگانگان اجازه دست درازی به ناموس ما را ندارند اما از صدقه سری بعضی از مسئولین هر روز دشمنان بیگانه با پوشاندن لباس هایی زننده ناموس مارا برای چشم های کل دنیا عریان می کنند...

 

به نقل از : معبر سايبري فندرسک





برچسب‌ها: سه شهید برای نجات جسد یک ناموس, ایران, شهدا, شهید, دختر
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در دوشنبه 1393/06/31 و ساعت 22:4 |

 

هــــــوا گرم بود

 

نسیم ملایمی می وزیـــــــد ...

چه

هنری بود ، رقص بلــــــــــوندی هایت در هوا .

 

چه

خنکـــــــ میشدی با آن آستیــــــــن کوتاه .

چه

 

جذابــــــ بودی با آن عشوه و خنده ها .

 

کنارم نشسته بودی و

                        حس نکردی لذّت مرا :

 

وقتــی راننــده

مـــرا          【خانومـ 】

و خطاب کـرد تـــو را     خانومـــی◄

و

من هم چنان به خـانــوم بودن خـــود می بالــم ...

 

 

 

 

به همت وبلاگ :˙·٠•♥❤ گل های محبت ❤♥•٠·˙


برچسب‌ها: مرا خانومـ و تو را خانومی خطاب می کنند, چادر, دختر چادری و محجبه ایرانی, دختر, دانلود
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در چهارشنبه 1393/05/01 و ساعت 16:47 |

 

به گزارش بولتن نیوز، به نقل از تابناک، باربارا اسلاوین، خبرنگار المانیتور در این باره نوشته است:

این نه طلبه که تحصیلات تکمیلی خود را می‌گذرانند، به دانشگاهی در ایالت ویرجینیا رفته‌اند. آن‌ها افزون بر این از واشنگتن و آمیش در لانکستر پنسیلوانیا نیز بازدید کرده‌اند.

اسلاوین ضمن اشاره به خوش‌بینی این طلاب به مذاکرات هسته‌ای اظهار داشته که آن‌ها تحت تأثیر ارزش‌های خانواده و سبک زندگی ساده مردم منطقه آمیش قرار گرفته‌اند.

 

 

اولین سفر علمی طلاب زن ایرانی به آمریکا به گزارش بولتن نیوز، به نقل از تابناک، باربارا اسلاوین، خبرنگار المانیتور در این باره نوشته است:  این نه طلبه که تحصیلات تکمیلی خود را می‌گذرانند، به دانشگاهی در ایالت ویرجینیا رفته‌اند. آن‌ها افزون بر این از واشنگتن و آمیش در لانکستر پنسیلوانیا نیز بازدید کرده‌اند.  اسلاوین ضمن اشاره به خوش‌بینی این طلاب به مذاکرات هسته‌ای اظهار داشته که آن‌ها تحت تأثیر ارزش‌های خانواده و سبک زندگی ساده مردم منطقه آمیش قرار گرفته‌اند.
 
 
 

برچسب‌ها: نخستین سفر علمی طلاب زن ایرانی به آمریکا, عکس, طلبه زن, دختر محجبه و چادری ایرانی, دختر ایرانی و محجبه
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در پنجشنبه 1393/02/25 و ساعت 19:2 |

17 سال، 20 سال، پُر پُرش 25 سال، سن و سال جوان هایی بود که درس و مدرسه و دانشگاه را نیمه کاره رها می کردند و راهی جبهه ها می‎شدند. وصیت نامه هایشان را که می خوانی، گویا با چهل ساله هایی طرفی که دیگر چم و خم روزگار را یاد گرفته اند و بعد از یک راه طی شده ـ به قول آوینی ـ، نشسته اند وصیت نامه نوشته اند.


راه این شهدا همچنان ادامه یافت و مردم کشورهایی همچون بحرین٬ سوریه و لبنان برای رسیدن به عزت و آزادگی جان‎ها بر کف دست‎هایشان گرفتند و جنگیدند.

راه شهادت هنوز هم بسته نشده و چه بسیار شیردلانی در توطئه‎های تروریستی کوردلان در همین سرزمین مادری‎مان به معنای واقعی "عاقبت به خیری" رسیدند.

در این بین٬ شهدایی بودند که هنگام دفن٬ لبخندی بر این دنیای فانی زدند و به لشگر سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پیوستند. ما نیز نتوانستیم به سادگی از کنار این موضوع گذر کنیم.
 







شهید اول: سن تقی‎پور گلسفیدی


فرازهایی از وصیتنامه این شهید: خیلی دوست دارم در مراسم و مجالسی که به خاطرم برگزار می نمایید، نوحه ی ابی عبدالله الحسین(ع) و روضه ی آن حضرت را بخوانید تا ملت منقلب و مسلمان به خاطر آن حضرت بگریند و دیگر آن که می خواهم در کنار دیگر یارانم در بهشت تازه آباد سلمانشهر آرام گیرم و با آنان تجدید بیعت نمایم و ضمناً به مدت دوازده روز روزه بدهکار هستم. لطفاً برایم آن ها را به جا آورید. همچنین نماز قضا بسیار دارم، اگر لازم باشد برایم انجام دهید.

از مال دنیا چیزی ندارم، ولی اگر احیاناً مالی است که اکنون به خاطر ندارم، از خانواده  تقاضا می کنم تا آن ها را در راه خدا انفاق کنند تا در آن دنیا با دست خالی از مادیات به دیدار پروردگارم بروم و خدای ناکرده چیزی مرا به خودش وابسته نگرداند.
پنج شنبه بیست و یکم مردادماه 1361 اهواز پایگاه شهیدبهشتی تیپ کربلا گردان علی ابن ابی طالب(ع) گروهان یکم









 
شهید دوم: محمدرضا حقیقی
این شهید شب 21 بهمن 1364 يعني در هفتمين سالگرد انقلاب اسلامي، در تركيب گردان كربلاي اهواز در عمليات والفجر 8  فاو شركت کرد و سرانجام درهمين عمليات در ساحل فاو به شهادت رسيد. پيكر مطهرش پس از چند روز كه در سرد خانه نگهداري شد به اهواز انتقال يافت و طي مراسمي با حضور خانواده و جمعي از مردم تشييع و در بهشت آباد اهواز در آغوش خاک آرام گرفت.
 




 
شهید سوم: شهید رضا قنبری
این شهید 19 دی ماه سال 65 در عمليات كربلاي 5 درحالی که در شلمچه تيربارچي بود، پس از اصابت تيري به قلبش در دم به شهادت رسید.
فرازهایی از وصیتنامه این شهید: اگر تكه تكه هم بشوم دست از دين اسلام بر نمي دارم. بخدا قسم از من حقير بشنويد مال اين دنيا هيچ ارزشي ندارد و هيچ بهانه و دليلي براي شركت نكردن در جنگ را نداريد.

ولي حب دنيا و سستي ايمان نميگذارد شما بسوي خداي خود بشتابيد. بترسيد از اينكه هر هفته نامه اعمال ما دو مرتبه پيش امام زمان (عج) باز مي شود.

نكند خداي ناكرده امام زمان (عج) از دست ما ناراحت و شرمنده شود. مگر خون شما از خون امام حسين (ع) و يارانش رنگين تر است و يا از آ نان معصوم تريد. در راه اسلام شهيد شدند تا اين آزادي را براي شما بدست آورند.

بياييد لااقل اگر ايمان نداريد آزاد مرد باشيد. نگذاريد كه دشمن به خاك و ناموس شما تجاوز كند. قرآن مي فرمايد: هر كس خود را شناخت خداي خود را شناخته است. بياييد فكر كنيد و ببينيد كه هستيد،از كجا آمده ايد و به كجا خواهيد رفت.
 





 
شهید چهارم: علی المؤمن
مهندس شهید "علی المومن " جوان پاک باخته بحرینی که سلحشورانه در میدان دفاع از حق و حقیقت قدم نهاد و  جان پاکش را در این راه فدا کرد.
نیروهای رژیم آل‎خلیفه در حال هجوم به جمعیت تحصن کننده در میدان "لؤلؤه"  بودند که شهید علی المومن نجات جان زنان مستقر در میدان٬ خود را سپر تهاجم نمود.


 
شهید پنجم: حبیب لک زایی
سردار بی ادعا و گمنام زمین و نام آَشنای آسمانی‌ها، در 25 مهر ماه 1391 در مأموریت کاری و در لباس سبز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در بیمارستان بعثت نیروی هوایی ارتش مصادف با سالروز شهادت حضرت امام جواد(ع) و در سومین سالگرد شهادت سرداران شهید نورعلی شوشتری و شهید رجب‏علی محمدزاده ـ که به تعبیر سردار شهید لک‏زایی شهدای وحدت، امنیت و خدمت بودند ـ به فیض شهادت نائل شد و در سایه سپیدارهای ملکوت آرمید.


از مهم‎ترین مسوولیت‎های این شهید می‎توان به "تک تیرانداز گردان کمیل لشکر 41 ثارالله در دشت عباس"٬ "حضور در جبهه با سپاه حضرت رسول(ص)"٬ "تلاش فراوان برای جذب و اعزام نیرو به جبهه"٬ "تک تیرانداز گردان 409 لشکر 41 ثارالله(ع) در جنوب اهواز"٬ "مسئول اکیپ گشت پایگاه زابل"٬ "مسئول بسیج پایگاه زابل در سال 61"٬ "فرمانده حوزه مقاومت نجف اشرف بخش مرکزی زابل در سال 63"٬ "مسئول ستاد گردان لشکر 41 ثارالله در جنوب شلمچه در سال 66"٬ "کمک فراوان به سیل‌زدگان زابل

در سال‌های 69 و 70"٬ "نقش تعیین‌کننده در عملیات نصر 3 در مقابله با اشراری که اموال عمومی سنگین را در سال 70 از منطقه دزدیده بودند"٬ "فرمانده سپاه زابل از سال 69 تا 79
معاون هماهنگ کننده منطقه مقاومت سیستان و بلوچستان از سال 79 تا 86"٬ "جانشین فرمانده منطقه مقاومت و جانشین فرمانده سپاه سلمان از سال 87 تا هنگام شهادت" اشاره کرد.



 
شهید ششم: سید وسام شرف الدین
سید وسام محسن شرف الدین معروف به ; ید نصر‌الله از جمله نیروهای لبنانی بود که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مردم مظلوم سوریه عازم این کشور شد.
این شهید سرانجام روز پنجشنبه هفتم آذرماه 92 در حومه دمشق به شهادت رسید.
 


برچسب‌ها: شهدایی که هنگام دفن لبخند زدند, شهدا, شهید, عکس شهدا هنگام دفن
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1392/12/20 و ساعت 22:49 |

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟
گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد
گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟

اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده




بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟

تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟

حرف شوهرت رو باور می کنی؟


گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه


گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه....





به نقل از وبلاگ : گم کرده ی دیرین...





برچسب‌ها: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه, حجاب و امام زمان, دختر چادری, زن
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در شنبه 1392/10/14 و ساعت 12:0 |

این متن خاطره یک روحانی جوان است . که پیشنهاد می‌دهیم تا انتها آن‌ را بخوانید.


برچسب‌ها: طلبه جوان, حجاب, دختر محجبه, چادر اسلامی, محجبه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در چهارشنبه 1392/06/06 و ساعت 18:5 |


«و تو اي خواهر ديني ام: چادر سياهي كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»

(شهيد عبدالله محمودي)



«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شماييد كه دشمن را با چادرسياهتان و تقوايتان مي كشيد.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مي بيني و دشمن تو را نمي بيند.»

(سردار شهيد رحيم آنجفي)



«حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.»

(شهيد محمد كريم غفراني)



«خواهرم: از بي حجابي است اگر عمر گل كم است نهفته باش و هميشه گل باش.» (شهيد حميد رضا نظام)



«از تمامي خواهرانم مي خواهم كه حجاب اين لباس رزم را حافظ باشند.»

(شهيد سيد محمد تقي ميرغفوريان)



«خواهرم: هم چون زينب باش و در سنگر حجابت به اسلام خدمت كن.»

(طلبه شهيد محمد جواد نوبختي )



«يك دختر نجيب بايد باحجاب باشد.»

(شهيد صادق مهدي پور)



«خواهرم: حجاب تو مشت محكمي بر دهان منافقين و دشمنان اسلام مي زند.»

(شهيد بهرام يادگاري)



«تو اي خواهرم... حجاب تو كوبنده تر از خون سرخ من است.»

(شهيدابوالفضل سنگ تراشان)



«به پهلوي شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان مي دهم كه، حجاب را حجاب را، حجاب را، رعايت كنيد.»

(شهيد حميد رستمي)



«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان:بي اعتنايي شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.» (شهيد علي اصغر پور فرح آبادي)



«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوي معنويت و صفا مي كشاند.»

(شهيد علي رضائيان)



«از خواهران گرامي خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زيرا كه حجاب خون بهاي شهيدان است.»

(شهيد علي روحي نجفي)


«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكاري شما رشد پيدا كردم.»

(شهيد غلامرضا عسگري)


«اي خواهرم: قبل از هر چيز استعمار از سياهي چادر تو مي ترسد تاسرخي خون من.» (شهيد محمد حسن جعفرزاده)



«خواهرم: زينب گونه حجابت را كه كوبنده تر از خون من است حفظ كن.»

(شهيد محمد علي فرزانه)



« خواهران ما در حالي كه چادر خود را محكم برگرفته اند و خود راهم چون فاطمه و زينب حفظ مي كنند... هدف دار در جامعه حاضرشده اند.»

(رييس جمهور شهيد محمد علي رجايي)




برچسب‌ها: وصیت های شهدا در مورد حجاب, حجاب و شهدا, حجاب, شهید, چادر
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1392/06/05 و ساعت 11:59 |

بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.

اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه ! بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت:

«ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»


خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت ، نگاهی به صندوقدار کرد…

روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:

«من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است . اینجا وطنم… شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.





به همت نویسنده وبلاگ : لبیک ؛ طراحی پوسترهای فرهنگی-مذهبی




برچسب‌ها: شما دینتون را فروختید و ما خریدیم, حجاب در فرانسه, حجاب, داستان با حجاب شدن, دختر محجبه
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1392/05/29 و ساعت 11:5 |



۱۱ فایده برای انجام امر به معروف و نهى از منکر، حتى اگر اثر نکرد:

 


۱) گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند، ولی در تاریخ روی فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنان که امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.


۲) گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ می کند. چنان که فریاد اذان مستحب است، گرچه شنونده ای نباشد؛ ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون لازم است.


۳) گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمی دارد؛ ولی گفتن های پی در پی، لذت گناه را در کام او تلخ می کند و لااقل با خیال راحت گناه نمی کند.


۴)برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد؛ زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل می کند.


۵) امر و نهی برای خود انسان مقام آفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: « و من احسن قولاً ممّن دعا الی الله »


۶) امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند؛ لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوه ی سوز و تعهد است.


۷) گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند، اما روزی که خلافکار در بن بست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد، می فهمد که شما حق گفته اید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.


۸) امر و نهی، وجدان انسان را آرام می کند، انسان با خود می گوید که من به وظیفه ام عمل کردم. این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.


۹)امر به معروف و نهی از منکر، سیره ی انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: « و اذا ذکّروا لا یذکرون » و یا بار ها می فرماید: مردم سخنان و ارشاد های پیامبران را گوش نمی دهند و از آن ها روی بر می گردانند. بنابراین ما نباید توقع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.


۱۰) امر به معروف، اتمام حجت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟


۱۱) هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت.

به نقل از کتاب دقایقی با قران از استاد قرائتی




به نقل از وبلاگ : جنبش دانشجویی حیا





برچسب‌ها: ۱۱ فایده برای انجام امر به معروف و نهى از منکر, حتى اگر اثر نکرد, امر به معروف و نهی از منکر
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در جمعه 1392/04/28 و ساعت 12:20 |


هوا گـَـرم بود

نسيمـے مُلايــم مے وزيـد

چه هنــرے بود رقص ِ بلونــدے هايت در هوا

چه خنـَـك مي شدے با آن آستيــن كوتاه

چه جذاب بـودے با آن عشـوه و خنده هـا

كنـــآرم نشستـه بودے

و حس نكــردے

لــــذت مرا

وقتے راننــده

مــرا "خانـوم" خطــاب كرد

و تــو را "خانــومي"

.....

و مـ همچنا به خانم بود خود مے بالم...



به نقل از وبلاگ : ♡ تاج بندگی♡


برچسب‌ها: تاج بندگی, خانوم, خانم, چادر اسلامی, عفاف و حجاب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1392/04/04 و ساعت 9:58 |



آقا اصلا دین رو میذاریم کنار


بیا اصلا قرآن رو میذاریم کنار


حجاب یه مساله عقلیه!


هر عقل سالمی میتونه قبول کنه

به یه خانم بگو حاضری شوهرت 99% عشقش مال تو باشه 1% واسه یه زن دیگه؟!
کسی هست بگه حاضرم؟!

پس همونطور که دوس داری شوهرت عشقش مال تو باشه


جوری از خونه بیرون نرو عشق شوهر مــــــردم رو  بدزدی!



یه جـــور لباس نپـوش ، آرایش نکن که 1% عشق یه مــــــرد رو مال خودت کنی


زن مسلمان باید آنچنان در میان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگینى و پاكى از آن هویدا باشد!




برچسب‌ها: آرایش زنانه, زن, دختر, زن و شوهر, زن و دختر با حجاب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1392/03/28 و ساعت 9:49 |


از دامن زن ، مرد به معراج می رود  عشق غیر قابل وصف مادر به فرزند رزمنده اش



از دامن زن ، مرد به معراج می رود


عشق غیر قابل وصف مادر به فرزند رزمنده اش




برچسب‌ها: زن, مرد, معراج
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در پنجشنبه 1392/03/16 و ساعت 13:6 |


جمعی از دانشجویان مسلمان ترکیه به پوشاندن عکس ها و تصاویر تبلیغاتی مستهجن مبادرت ورزیدند.

روزنامه حریت نوشت؛ این اقدام در محوطه دانشگاهها صورت گرفته است.

روزنامه حریت با اعلام این خبر افزوده است که این دانشجویان در قابل جمعیتی به نام "باشگاه جوانان آناتولی" گردهم آمده اند و خواستار اعمال فشار بر روسای دانشگاه برای برداشتن چنین تصاویر مبتذلی از محوطه دانشگاهها هستند.

شرکت سازنده این تصاویر و تبلیغات نیز از اقدام شجاعانه دانشجویان مسلمان ترکیه در پوشاندن این تصاویر ابراز شگفتی نموده است.



پوشاندن عکس ها و تصاویر تبلیغاتی مستهجن توسط دانشجویان در ترکیه




برچسب‌ها: پوشاندن عکس ها و تصاویر, تبلیغاتی, دانشجویان ترکیه, اسلام
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در دوشنبه 1392/03/13 و ساعت 8:40 |

صراط : چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند . الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.



آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.


وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…


آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…


دست شما درد نکند، بزرگوار!


سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!


آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…


حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

*

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.


زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.


دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…


*

حاج مرشد!


جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…


حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.


استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…


سید انگار فکرش جای دیگری است…


حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.


حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:


حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟


سبحان الله…


سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!



حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.


زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.


به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.


زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…


زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…


دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟


شاید زن، کمی فهمیده باشد!کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام.مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…


انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…


*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!


سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،


نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.


مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد


که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…


آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…




سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،


به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…



منبع: جام نیوز


برچسب‌ها: آقا سید, زن, عکس, روحانی, زنان خیابانی
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1392/02/03 و ساعت 15:32 |


تازه باهم رفیق شده بودیم . خیلی ساده و بی غل و قش بود.با اینکه از حجابش خوشم میومد اما تمبلی میکردم چادر روی سرم باشد.


یک روز که برای درس خواندن امده بود خانه ی ماُ همراه خودش چند بسته ی شکلات بابسته بندی های زیبا هم اورده بود. دوتا از انها را به من دادُخودش هم یکی از شکلات هارا باز کرده وگذاشت وسط بشقاب.

چن لحظه ای از درس خواندنمان نگذشته بود که دوتا مگس مزاحم سرو کله ی شان پیداشد .من تلاش کردم انها را فراری بدهم.ولی کوثر خیلی اروم گفت:تقصیر خودشه.تا خودشو نپوشونهُ مگسا رهاش نمیکینن.

فهمیدم که میخواد غیر مستقیم به من درس حجاب بده . وبگه:


مگسا کاری ندارن که تو به خاطر تنبلی حجاب نداری .

اونا کارشون مزاحمته و فقط به ظاهر نیگا میکنن . پس منو تو باید خیلی به حجاب ظاهرمون برسیم.


مهرش بیشتر از قبل در دلم افتادتا به حال نهی از منکر به این قشنگی ندیده بودم.



 حجاب+چادر+زن+دختر+حیا+عفت+اسلام


تازه باهم رفیق شده بودیم . خیلی ساده و بی غل و قش بود.با اینکه از حجابش خوشم میومد اما تمبلی میکردم چادر روی سرم باشد.   یک روز که برای درس خواندن امده بود خانه ی ماُ همراه خودش چند بسته ی شکلات بابسته بندی های زیبا هم اورده بود. دوتا از انها را به من دادُخودش هم یکی از شکلات هارا باز کرده وگذاشت وسط بشقاب.  چن لحظه ای از درس خواندنمان نگذشته بود که دوتا مگس مزاحم سرو کله ی شان پیداشد .من تلاش کردم انها را فراری بدهم.ولی کوثر خیلی اروم گفت:تقصیر خودشه.تا خودشو نپوشونهُ مگسا رهاش نمیکینن.  فهمیدم که میخواد غیر مستقیم به من درس حجاب بده . وبگه:      مگسا کاری ندارن که تو به خاطر تنبلی حجاب نداری .      اونا کارشون مزاحمته و فقط به ظاهر نیگا میکنن . پس منو تو باید خیلی به حجاب ظاهرمون برسیم.  مهرش بیشتر از قبل در دلم افتادتا به حال نهی از منکر به این قشنگی ندیده بودم.


به نقل از وبلاگ : جسوران 1371




برچسب‌ها: داستان با حجاب شدن, حیا, چادر سر کردن, دختر چادری, چادر
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در پنجشنبه 1392/01/08 و ساعت 17:53 |


امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: چه بسا نگاه هايي كه غصه هاي طولاني را در پي دارد .

به اين معني كه چشم قوي ترين ابزار حسي است . يعني ميدان آستانه تحريك چشم از بقيه حواس بيشتر است و بيشترين تحريكات حسي را دريافت مي كند و اين دل است كه بعد از نگاه به كار مي افتد يعني آنچه را ديده ، مي بيند ، دل طلب مي كند و چون امكان رسيدن به آنچه ديده شده فراهم نمي شود ؛ افسردگي و رنجوري عايد انسان مي شود .


               هر كه باشد نظرش در پي ناموس كسان      

                                                                     پي ناموس وي افتد نظر بوالهوسان


hejab+hijab+ازادی+محجبه+حجاب+دختر چادری+چادر اسلامی


امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ براي گريز از خطر آلوده شدن و رهايي از دام شيطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، اين گونه رهنمود مي دهد:

اگر يكي از شما زني را ديد و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود كه آنچه او ديده است، همسرش نيز دارد و مواظب باشد كه شيطان را بر دل خويش راه ندهد و آن كه متأهل نيست، دو ركعت نماز بخواند و خدا را زياد سپاس گويد و صلوات بر پيامبر و خاندانش فرستد، آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نيز با رحمت خويش او را از راه مباح بي نياز مي گرداند .



برچسب‌ها: چشم چراني و راهكارهاي درمان, عفت, حیا, دختر, پسر
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در جمعه 1391/12/11 و ساعت 7:48 |
وقتی مشکی مد باشه خوبه
 
وقتی رنگ مانتو شلوار باشه خوبه

وقتی رنگ عشقه خوبه!

وقتی رنگ کت و شلوار باشه با کلاسه!
 
وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه باکلاسه!

اما

وقتی رنگ چادر من مشکی شد
 
بد شد!

افسردگی می آورد!
 
دنبال حدیث و روایت می گردند

که رنگ مشکی مکروهه!

مشکی تا جایی که برای لباس های شما بود خوب بود و باکلاس به ما که رسید بد شد

من و متهم می کنید به افسردگی به دل مردگی

و من توی زندگی دنباله لحظه ای هستم که افسردگی گرفتم به حکم شما!

چرا حجاب را مساوی با افسردگی می دانید!


دوست دارم چادر مد شود من چادرم را دوست دارم


 دوست دارم چادر مد شود

مشکی رنگ عشق باشد

عشق به خدا بدون افسردگی!





برگرفته از وبلاگ:خاطرات چادر مشکی

به نقل از وبلاگ : روی ابرهای آسمان


برچسب‌ها: دوست دارم چادر مد شود, چادر, حیا, عفت, دختر جوان
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در پنجشنبه 1391/12/03 و ساعت 9:37 |



ﭼﺮﺍ ﺍﻭﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ؟!

 ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻢ!!!

ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺎﻧﻢ.



برچسب‌ها: داستان با حجاب شدن, پرهیز از نگاه حرام, نگاه حرام
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در یکشنبه 1391/10/10 و ساعت 11:42 |


دوست داشتن به دله، بی خیال ظاهر


بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره! خیلی دوسش دارم



گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!


گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

برچسب‌ها: حجاب چیه مهم اینه که دل آدم پاک باشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در دوشنبه 1391/10/04 و ساعت 11:31 |


هرروزباید بخشی از مسیر منزل تا محل کار و بالعکس را در اتوبوس بگذرانم ؛ دیروز مثل همیشه  توی اتوبوس توی حال و هوای خودم بودم که صدای خانم بغل دستی ام که مرا مخاطب خویش قرار داده بو د و دستش را روی پام گذاشته بود , رشته افکارم را پاره کرد. اون خانم که چهل و چند ساله بنظر می آمد وبا ته لهجه خاصی صحبت می کرد (گویش ارمنی) گفت: " خوش بحالت که راحت می تونی چادر سرکنی!!!؟؟؟ "

در حالی که به نظرم آمد دوتا شاخ خوشکل روی سرم در حال سبز شدن هست با حالتی متعجب ازش پرسیدم : چطور مگه خانم؟! اون هم گویی که بعد از مدت ها مخاطبی برای حرف دلش یافته باشد, شروع به صحبت کرد و برایم گفت که دختری شانزده ساله دارد و در اثر معاشرت با یکی از دوستان مسلمانش که گویا دختر مومن و با حجابی هم هست به اسلام و حجاب علاقه مند گردیده است

و در این بین دوست دارد که او هم چادر سر کند ؛ اما پدرش و اطرافیان بشدت با این موضوع مخالفندو او بصورت مخفیانه و پنهانی هنگامی که همراه با دوستش است ؛ چادری را که بدور از چشم پدرواطرافیان برایش خریداری کرده ام سر می کند.


از بخت بد اتوبوس به ایستگاهی که همیشه پیاده می شوم رسیده بود و به ناچار باید پیاده می شدم , در حالی که هنوز هم متحیر از ماجرا بودم از آن خانم خداحافظی کرده و پیاده شدم. در حالی که پیاده می شدم دیدم یک دختر چکمه پوش  با شالی که تنها بخشی از موهایش را پوشانده بود وبجای شلوارمعمولی, شلواراستریج چسبان و بجای مانتوهم یک پالتو پوشیده بود وآرایش غلیظی نیز داشت ؛ در کنارآن خانم در جای من نشست.

با خود اندیشیدم آیا او این داستان را هم برای او بازگو خواهد کرد ؟؟ در باقیمانده راه تا منزل فکر می کردم که قضیه در بین بعضی خانم های شهر ما عکس هست ؛ آن دختر ارمنی پنهانی چادر به سرمیکند و اما بعضی دختران پنهانی پس از طی مسافتی بعد از خروج از منزل چادر و حجاب خویش را به کناری گذاشته وآرایش غلیظی می کنند و تبدیل به مانکن هایی متحرک در سطح خیابان می گردند!!

 

به نقل از :مخروط ناقص مشکی من



برچسب‌ها: داستان با حجاب شدن, محجبه, دختر چادری
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1391/09/07 و ساعت 12:16 |

حضور زنان محجبه در دفاع مقدس+hijab+hejab+حجاب در ایران

می گفت نمی شود؛ اصلا امکان ندارد.
حجاب و ورزش؟!حجاب و کوهنوردی؟!
حجاب و فعالیت؟!... نه شدنی نیست!


اما وقتی فرشته ای عکس خرمشهر را در چشمانش قاب گرفت
دید می شود؛ با «حجاب» جنگ هم می شود!



(گروه حجاب و عفاف)



برای دیدن عکس ها با اندازه بزرگتر به ادامه مطلب بروید.


حضور زنان محجبه در دفاع مقدس+hijab+hejab+حجاب در ایران              

          


برچسب‌ها: حضور زنان محجبه در دفاع مقدس, hijab, hejab, حجاب در ایران
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1391/07/11 و ساعت 11:11 |

با بودن بی حجاب های فراوان که در هر حال اثر خود را می گذارند، رعایت کردن و نکردن من چه تفاوتی دارد؟

 
من معتقدم حتی اگر همه ی خانم هایی که در کوچه و خیابان هستند رعایت پوشش را ننمایند باز هم تو دلائل کافی برای حفظ پوشش خداپسندانه داری.
 
اول اینکه تو مسؤول گناهان صورت گرفته نباشی:
هر کس مرتکب خطایی شود، خود مسئول است و باید در دادگاه الهی پاسخگو باشد.
اگر کسی به نحوی باخبر شود که امشب چند سارق قصد دارند از منزل همسایه اش که به مسافرت رفته سرقت کنند و یقین داشته باشد حتماً امشب قالی های همسایه به سرقت می رود و در دل بگوید در هر حال که فرش های همسایه از دستش می رود، پس من خودم آن ها را بردارم و قبل از دزدها به خانه همسایه برود و فرش ها را به منزل خود انتقال دهد، قضاوت تو درباره ی کار این شخص چیست؟ و اگر بگوید او که در هر حال فرش ها را از دست می داد، کار من چه ضرر بیشتری برای او داشت، پاسخ تو چیست؟.

آیا نمی گویی بله، در هر حال فرش ها می رفت اما آن که باید پاسخ گو باشد متفاوت است. اگر سارقان می-بردند آنان گرفتار می شدند و بایست خسارت می دادند ولی اکنون تو مسؤول این خسارت هستی.
در بحث پوشش هم، درست است که با بودن افراد بی حجاب، جوان هایی به انحراف کشانده می شوند ولی اگر تو پوشیدگی را رعایت نکنی در مسؤولیت انحراف و مفاسد ایجاد شده سهیم خواهی بود.
 
اما دومین دلیل: حفظ ارزش ها
اگر هنگامی که در جامعه که در جامعه دروغ زیاد شد، افراد راستگو هم بگویند با این همه دروغ راستگویی ما چه فایده دارد و آنان هم به دروغگویان بپیوندند، و با افزایش خیانت، امانت داران هم به آنان ملحق شوند و با فراوان شدن کسانی که رعایت پوشش صحیح را نمی کنند دیگران هم به آنان اقتدا نمایند، دیگر ارزش ها در جامعه کمرنگ می شود و نسل جدید با ارزش هایی مانند راستگویی، امانت داری و... بیگانه می-شود.

 پس یکی از انگیزه های مهم عمل به درستی ها، حتی در شرایطی که کمتر به آن ها توجه می شود، حفظ ارزش هاست و اگر کسانی که به ارزش ها عمل می کنند از موضع خود عقب ننشینند و استقامت نمایند، امید هست علاوه بر حفظ ارزش ها، دیگران هم به آنان بپیوندند و کم کم صفات پسندیده در جامعه رواج یابد. 
 
می رسیم به سومین دلیل که از نظر من مهمترین دلیل هم هست:
اطاعت از پروردگار و محترم شمردن دستور خداوند:
حتماً می دانی که حکم خداوند با بی توجهی برخی افراد و حتی عمل نکردن همه ی انسان ها از بین نمی رود. پس هر چند خیلی ها به مسأله پوشش که دستور و خواست خداوند است بی توجه شوند باز این برنامه ی قرآنی به قوت خود باقی است و باید به آن احترام گذاشت.

 من چادرم را دوست دارم +زن محجبه+ حیا+hejab




برچسب‌ها: حجاب, فلسفه ی حجاب, حیا, دختر, محجبه
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در چهارشنبه 1391/07/05 و ساعت 16:52 |


کلیپی در مورد غیرت مندی ایرانیان (اختصاصی از وبلاگ چرا حجاب؟) (فوق العاده ...از دست ندهید) 


دانلود با فرمت MP4       (م16مگا بیت)


دانلود با فرمت 3GP        (م8مگابیت)





برچسب‌ها: کلیپی در مورد غیرت مندی ایرانیان, غیرت, حجاب و عفاف
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در شنبه 1391/07/01 و ساعت 16:11 |


محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب.
بی مقدمه فریاد کشید:
خدایا! خودت مرا زیبا آفریدی ، خودت مرا آراستی و جلوه دادی،
همین ها بود  که دام زندگی ام شد...

حرفش تمام نشده بود که مریم را آوردند؛ مریم مقدس.
تا نگاهش کرد، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفّتش غرق در خجالت.
دیگر حرفی برای گفتن نداشت...

برگرفته از حدیثی از امام صادق علیه السلام


در قیامت زن زیبایی را که به خاطر زیبایش در فتنه افتاده است و (فریب زیبایی خود را خورده؛ و بی حجابی و بی عفتی و آلودگی دامن گناه او می باشد) به پای حساب خواهند کشید. خطاب به خداوند متعال خواهد گفت:

 خدایا،خودت مرا زیبا خلق کردی تا اینکه در فتنه افتادم. به اذن الهی، حضرت مریم (سلام الله علیها) را در آنجا حاضر خواهند نمود و ندا خواهد شد: نگاه کن ببین تو زیباتری یا این زن، ما او را هم در نهایت زیبایی آفریدیم اما او گناه نکرد و فریب نخورد.

تُؤتی بالمَرأهِ اِلحُسناءِ یَومَ الِقِیامَهِ الّتِی قَدِ افتَتَنت فِی حُسنِها،فَتَقُولُ: یا رَبِّ،حَسّنتَ خَلقِی حَتّی لَقِیتُ ما لَقِیتُ،فَیُجاءُ،بمَریَمَ(س)، فَیُقالُ:أنتَ أحسَنُ أو هذِهِ؟ قَد حَسّنّاها فَلَم تَفتَتِنُ
(الکافی :228/8)

به نقل از : حجاب و عفاف

برچسب‌ها: مریم مقدس, عفت, حیا, زن
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در جمعه 1391/06/24 و ساعت 11:19 |

اما می دونید چادری شدن برای من از كجا شروع شد؟

خیلی ساده این اتفاق افتاد:


یك اردوی سه روزه بود به مشهد مقدس. اینقدر این مدت كم بود كه آدم دلش نمی آمد به جز حرم مطهر امام رئوفش جای دیگه ای بره. از خونه كه بیرون می آمدیم صاف می رفتیم حرم و از حرم صاف می آمدیم خونه و به همین دلیل من اون سه روز دائم چادر سرم بود.

خب من دوست نداشتم دقیقا  جلوی در حرم چادر سرم كنم آخه آدم از لحظه ای كه پاشو از در خونه به سمت حرم مقدس بیرون می زاره انگار مورد توجه امام رضاست.


برگشتیم به شهرمون؛ چادرم رو تا كردم و صاف گذاشتم تو كشو برای زیارت دفعه ی بعد. اولین باری كه می خواستم از خونه برم بیرون آماده شده بودم داشتم از پله ها می رفتم پایین تو همین فاصله از خودم پرسیدم تو مشهد برای چی چادر سرت می كردی؟ و به خودم جواب دادم: به حرمت امام رضا(ع).

یكدفعه از خودم پرسیدم خب اینجا هم شهر امام زمانه اینجا هم مورد توجه امام زمان هستی، آقا داره تو رو می بینه، چطوری می خوای بری توی خیابون وقتی امام زمان داره تو رو می بینه؟


رسیده بودم به در خونه؛ در رو باز نكردم، برگشتم تو اتاقم. چادرم رو برداشتم... و چادری شدم برای همیشه. برای همیشه به حرمت امام زمان(عج). 


.

.

.

.

.

بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید.



http://zolahd.persiangig.com/namayeshgah-chador/29.jpg


**************************************


http://zolahd.persiangig.com/namayeshgah-chador/26.jpg


*************************************


http://zolahd.persiangig.com/namayeshgah-chador/13.jpg


*********************


http://montazer313.persiangig.com/chishod-book.jpg



برچسب‌ها: داستان چادری شدن
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در شنبه 1391/06/11 و ساعت 10:5 |


دانلود کنید خیلی جالبه ( دکتر انوشه ) {درباره روابط پسر و دختر}



برای دیدن متن سخنرانی اینجا کلیک کنید.
{ در حال حاضر حدود نیمی از آن تایپ شده ، ایشالله بزودی کل سخنرانی تایپ خواهد شد . }

برچسب‌ها: دانلود کنید خیلی جالبه, دکتر انوشه, {درباره روابط پسر و دختر}
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در جمعه 1391/06/10 و ساعت 7:38 |
بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.


 من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود. من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.


من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت. من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی. من می دانم که در عمق دورنت خدا را دوست می داری، فاطمه ی زهرا (س) را دوست می داری، برای امام حسین(ع) اشک می ریزی و اگر ندای حق درست به تو برسد، هیچ گاه رضایت آن ها را با هیچ چیز دیگر در دنیا عوض نمی کنی. عزیز دلم!

اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس! حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت! عزیز دلم! اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، بعضی چیز ها تقصیر من است اما تو سعی خودت را بکن ...کاری با بقیه و حرفهایشان نداشته باش...

يه لحظه آروم فكر كن.............حرفهاي اطرافيانت را بنداز دور

خودت باش ..........خودت را باور داشته باش و ارزش خودت را بدان

به امتحانش می ارزه...

ارزش تو بیشتر از این است که....




اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

به امید ظهور مولا و سرورمون امام زمان عجل الله تعالی فرجه

برچسب‌ها: بدحجاب, بی حجاب, معذرت, فلسفه حجاب, با حجاب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در پنجشنبه 1391/06/09 و ساعت 9:35 |

برادرم ، من در این گرمای تابستان چادر سر میکنم ، سخت است ولی تنها 3 ماه است ، چادر آزادی حرکت و دستانم را می گیرد ، سخت است ولی نه زیاد،

چادر سر کردن مسئولیت می آورد و انتظار ، ولی تمام اینها سخت تر از کار تو نیست ، سخت تر از کار تو نیست که باید در تمام طول سال سر به زیر راه بروی و از میان شیاطین متحرک کوچه ها و خیابان ها، از میان بانوانی که نتوانسته اند خودنماییشان را کنترل کنند ، سالم رد شوی ،

از تو سخت تر نیست که همیشه باید مراقب خودت باشی وقتی می خواهی بیرون بروی یا فیلمی ببینی یا به اینترنت وصل شوی ، زیرا شیاطین برایت کمین کرده اند . از تو سخت تر نیست که در این هجوم بی مهابای وسوسه های دلفریب و پلیدی های نا جوانمردانه باید پاک باقی بمانی.

و خداوند مرد را قوی آفرید زیرا وظیفه ات بسی سنگین تر است و اگر در این آزمون ها پیروز شدی ،مردی خدایی میشوی!








اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

به امید ظهور مولا و سرورمون امام زمان عجل الله تعالی فرجه


برچسب‌ها: چادر
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در یکشنبه 1391/06/05 و ساعت 9:33 |
     این پست رو به افتخار یه دختر خانم که از شب قدر به بعد ، چادرش رو دائمی سر میکنه و با آرامش توی جامعه  قدم میزنه گذاشتم .

     

    خطاب به خودش : چادرت رو محکم بچسب  چون با این کارت  عفت و حیای خودت رو  حفظ میکنی  ...... نگران هیچ چیز نباش و به حرف مردم راجع به چادرت ، اهمیت نده ...

 

به امید با حجاب شدن دختران و با عفت شدن پسران . . .


به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 
 چشمانت را برهم می گذاری ،نسیم خنک بهاری لطافت شگفتی را میهمان آغوشت می کند . از خانه بیرون می آیی لحظه ای درنگ واما ... ناگاه چشمی آلوده تیرگی نگاهش رابرچهره ات می کوبد به خودت می نگری ، شرم سرتاپای وجودت رادرمی نوردد . برمی گردی خانه، لحظاتی می گذرد به ساعت نگاهی می اندازی دوباره سمت در می روی آستینت به دستگیره گیر می کند .دستت رابه طرف خودت می کشی که ناگاه نگاهت میهمان آیینه می شود ،برای لحظه ای قامتت درآیینه  میهمان مردمک چشمانت می شود .


فکری به سرت که نه ، به قلبت سرک می کشد .چادر مادر رابرمی داری . چادر را سرت می کنی این بارخودت سراغ آیینه می روی ، بی اختیار لبخند برلبانت می نشیند .

جایی درانتهای قلبت می خواهی متفاوت باشی . هیچ کس از تو نخواسته اینگونه باشی . این انتخاب خود توست . با چادر می روی بیرون. چند قدمی راه می روی احساس عجیبی داری .

 سوارتاکسی می شوی . پسرجوانی که کنارت نشسته خودش را جمع می کند و نگاهش را به بیرون می دوزد . احساس قدرت می کنی . ازتاکسی که پیاده می شوی می روی پاساژ همیشگی کفشی انتخاب می کنی ، رفتار دیگران رازیر نظر داری اما هیچ کس حواسش به تو نیست .از پاساژ می آیی بیرون که دوستت رامی بینی هنوز به خودت نیامده ای که جلو می آید و سلام می کند . پاسخ سلامش رامی دهی دلت شور می زند که چه می گوید . اما او درمقابل نگاه نگرانت لبخند می زند ومی گوید : مبارکه  ! ! !

       

 خودت را به آن راه می زنی و می گویی : چی ؟ بامهربانی  دستی بر چادرت می کشد .خیالت راحت می شود . می روید بستنی بخورید . روی میز و صندلی کناری زن و مرد جوانی نشسته اند . مرد به همسرش می گوید : ببین این خانم هم حجاب پوشیده می بینی  راحته . زن نگاهی به چهره ات می اندازد و زیر لب می گوید: چقدر هم با کلاسه !  اعتماد به نفست گل می کند .کمی بعد ازدوستت خداحافظی می کنی و میروی کتاب فروشی کتابی انتخاب می کنی موقع حساب کردن ،فروشنده نگاهی به ظاهرت می اندازد و کتابی به اسم لهوف به تو معرفی می کند هر دو کتاب را میخری.

در راه بازگشت در مترو کتاب لهوف را باز می کنی و شروع می کنی به خواندن . کتاب جالبی ست نگارش زیبایی دارد جمله هایش جذبت می کنند طوریکه دوست نداری از خواندنش دست برداری . یک لحظه سرت رابلند می کنی ، نگاهت درنگاه خانم محجبه ای که مقابلت ایستاده می افتد مهربانانه درنگاهت لبخند می زند . . . احساس خوبی می کنی

ناگاه صدایی توجه ات راجلب می کند .برمی گردی دخترنوجوانی تو را با دست نشان می دهد و به مادرش می گوید : مامان دیدی گفتم با چادر هم می شه رفت مدرسه ! ببین این دختره هم چادر پوشیده تو مترو ! برایت جالب است آدم های اطرافت چقدر باورت کرده اند.


 وقتی می رسی خانه کلید می اندازی و در را باز می کنی .پدرت باتعجب نگاهت می کند . امروز گویی مهربان تر شدی بالبخند به او سلام می کنی و داخل می شوی . در طول روز پدر و مادرت پچ پچ می کنند . فردا صبح وقتی آماده می شوی بروی مدرسه ،کادویی را روی میز صبحانه می بینی .جلو  می روی رویش نوشته: برای تو دختر عزیزم . بازش می کنی . یک چادر مشکی ست ! ! !  


به نقل از وبلاگ : حجاب ایرانی


برچسب‌ها: حجاب, حیا, خانواده, چادر, دختر
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در سه شنبه 1391/05/31 و ساعت 22:44 |

از كودكي به آمريكا رفته، آنجا تحصيل نموده و ازدواج كرده است. مثل هزاران ايراني ديگر. آنطور كه خودش مي‌گويد هميشه متمول بوده‌اند و در زندگي‌اش چيزي كم نداشته است. يك روز كه براي ورزش در پايين تپه‌‌اي كه منزلش در آن قرار گرفته بود مي‌رفته، نوار موسيقي هر روزه‌اش را برمي‌دارد تا در حين پياده‌روي گوش كند.سهیلا آرین

چه‌قدر پيش‌ پا افتاده و معمولي‌اند لحظه‌هايي كه ممكن است نقطه عطف زندگي انسان باشند! نوار مذهبي با نوار موسيقي اشتباه شده بوده است. آيه‌اي از قرآن به گوش او مي‌رسد و «سهيلا آرين» دگرگون مي‌شود. او اكنون در ايران است و بي‌قرار آموختن و دانستن و رسيدن. برنامه تلويزيوني كوله‌پشتي براي نخستين‌بار وي را به مردم معرفي كرد و گرايش او به معنويت، در سرزميني كه اين نوع نگرش مجال كمتري براي ظهور دارد، مورد توجه جدي مردم قرار گرفت.




همراه همسرش به سازمان تبليغات اسلامي آمده بود. يك جلد كلام‌الله مجيد در دست داشت و آياتش ورد زبانش بود. وقتي از نهج‌البلاغه مي‌گفت، مي‌شد رعشه شوق را در تمام جوارحش احساس كرد و انسان بي‌اختيار ياد كلام مولا در خطبه‌ همام مي‌افتاد كه: «هكذا تصنع المواعظ‌البالغه بأهلها»، حكمت‌هاي راستين با اهلش اينگونه مي‌كنند. بهتر است باقي چيزها را در گفت‌وگويي كه با او انجام داد‌ه‌ايم از زبان خودش بشنويد:



برچسب‌ها: تازه مسلمان شده, زن, حجاب, محجبه, اسلام
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زینت زن=حفظ حجاب Hejab pix در پنجشنبه 1391/05/26 و ساعت 22:51 |


Powered By
BLOGFA.COM